لاله قراری
جمعه 6 دی 1392
دیروز بیمارستان بودم به خاطر عمل جراحی مادرم ؛
وقتی به هوش اومد بالای سرش بودم ، خیلی درد داشت و آه و ناله میکرد
ولی تا چشمش به من افتاد یهو گفت : تو شام خوردی ؟
عشق مادر یعنی همین که توی بدترین شرایط ، نگرانی و محبت بی دریغش
به فرزند بر همه احساساتش غالب میشه !!!
مادرم خیلی دوستت دارم
می دونی که بی تو می میرم 
تو لحظه های تنهاییم تنها تویی مونسم 
هیشکی واسم نمی مونه جز تو
پس هیچ وقت تنهام نزار
هیچ وقت

وقتی به هوش اومد بالای سرش بودم ، خیلی درد داشت و آه و ناله میکرد
ولی تا چشمش به من افتاد یهو گفت : تو شام خوردی ؟
عشق مادر یعنی همین که توی بدترین شرایط ، نگرانی و محبت بی دریغش
به فرزند بر همه احساساتش غالب میشه !!!
مادرم خیلی دوستت دارم
می دونی که بی تو می میرم 
تو لحظه های تنهاییم تنها تویی مونسم 
هیشکی واسم نمی مونه جز تو
پس هیچ وقت تنهام نزار
هیچ وقت

ادامه مطلب...
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 37 |
لاله قراری
سه شنبه 22 اسفند 1391
| 