لاله قراری
یکشنبه 15 مرداد 1391

در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
یکی ز شب گرفتگان چراغ بر نمی کند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند
نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند
چه چشم پاسخ است ازین دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمی زند
نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست
و گرنه بر درخت تر کسی تبر نمی زند
** جا دارد تشکر کنم ازدوست عزیزم « آ.م.س » بابت ارسالی های برگزیده شده
از سوی ایشون که واقعا اکثر اوقات با معرفی اشعار برگزیده ایشان به این وبگاه
حضور شاعران بلند آوازه را کنار خود احساس می کنم **

بگذار تا از این شب دشوار بگذریم
آنگه چه مژده ها که به
بام سحر بریم
روز رونده سینه و سر می زند به سنگ
یعنی بیا که ره بگشاییم و
بگذریم
ای روشن از جمال تو آیینه ی خیال
بنمای رخ که در نظرت نیز بنگریم
برچسب ها: هوشنگ ابتهاج,سایه
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 32 |
|