لاله قراری
شنبه 21 مرداد 1391

یک جاهائی هست آدم کم میاره!
یک حسی هست که نمیشه بیانش کرد...
یکی انگار داره خفت میکنه
یک شبی رو اختصاص دادن به تو یعنی آخر آخر مردونگی!!
حالا چه فرق میکنه کدوم شب؟
شاید میخواد بهت یاداوری کنه که بنده ی رو سیاه من اگه یک شبشو نتونستی دو شب دیگه هم هست
منتظرتم برگرد...!
و تو غرق میشی تو رحمتش...!
دست و پا میزنی و ازش میخوای قلبتو صفا بده
دوست داری داد بزنی و ازش کمک بخوای
زانو تو بغل فشار میدی و به اندازه ی تمام گناهائی که کردی عرق شرم میریزی!
قرانی رو سر سرت میزاری که گرد و غبار روزگار روش نشسته
و آروم آروم اشک میریزی!
صداش میزنی...
بک یا الله
بک یا الله
چه حکایته ده بار صداش زدن؟
میشه امسال بیشتر صدا بزنیم؟
چه حسی غریبی داره وقتی خدا رو اینطور ملتمسانه صدا میزنی
انگار داره نگات میکنه
دلش خونه از دست من و رفتار من ولی لبخند میزنه
و این یعنی تمام قدر مال منه رو سیاهه!
این یعنی هنوز نشناختمت معبود من !
یعنی تو این ماه رو فقط برای من نزول کردی !
امسال میخوام قانون شکنی کنم
وقتی قیام کردم برای صاحب الزمان دیگه قران از سر بر نمیدارم
دوباره قسمت میدم...
بک یا الله
بک یا الله
...
بگم خدای مهربونی ها دستای خالیمو ببین...!
میخوام حاجت روا شم
میخوام امسال قدرم رو قدر بدونم
میشه دستامو محکمتر بگیری
مدتیه فراموش کردم دست تو دست تو هم دارم!
........................................................
خداجون خودت گفتي اگه گناهات اندازه كوه هم كه باشه مي بخشيمون...
خداجون خودت گفتي اگه تقصيرات اندازه دريا هم باشه مي بخشيمون...
خداجون خودت گفتي اگه اشتباهاتت اندازه آسمونم باشه مي بخشيمون...
حالا اومدم
اومدم بهت بگم ما رو ببخش...
ما رو ببخش زيادي خطا كرديم
زيادي دلبسته دنيا شديم
زيادي مغرور شديم
زيادي آرزوهامون بزرگ بود...
.........................................................
در این شبها اگر باران چشمانت فرو ریخت کویر قلب ما را هم دعا کن...
یا علی
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 39 |
|