لاله قراری
جمعه 20 مرداد 1391
داستان من و توقصه ی سودای دل است
پیش عشق من وتوعشق زلیخا خجل است
قصه ی بودن تو باعث مانا شدنم
ور نه این جسم وتنم بی توهمان سنگ وگل است
نکته اینجاست که من بی تو بهشت هم نروم
بی تو آن روضه رضوان ،آتشی مشتعل است
نیستی تاکه ببینی غم هجر تو چه کرد
روز دیدار تو غم از دل من منفصل است
شام هجران تو با سوزش سرما به سحر
برسانم که سحر با تو هوا معتدل است
چشم من مانده به در تابه سحر گاه ولی
تو نیایی و همه وهم من ساده دل است
پیش عشق من وتوعشق زلیخا خجل است
قصه ی بودن تو باعث مانا شدنم
ور نه این جسم وتنم بی توهمان سنگ وگل است
نکته اینجاست که من بی تو بهشت هم نروم
بی تو آن روضه رضوان ،آتشی مشتعل است
نیستی تاکه ببینی غم هجر تو چه کرد
روز دیدار تو غم از دل من منفصل است
شام هجران تو با سوزش سرما به سحر
برسانم که سحر با تو هوا معتدل است
چشم من مانده به در تابه سحر گاه ولی
تو نیایی و همه وهم من ساده دل است
برچسب ها: شعرهای زیبا
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 35 |
|