تبلیغات X
سفارش بک لینک
آموزش ارز دیجیتال
ابزار تادیومی
خرید بک لینک قوی
صرافی ارز دیجیتال
خرید تتر
خدمات سئو سایت
چاپ ساک دستی پارچه ای
چاپخانه قزوین
چاپ ماهان
https://avalpack.com
همکاری در فروش
techtip
طراحی سایت و سئو سایت پزشکی و کلینیک
آموزش زبان انگلیسی




امشب خدا با من چرا قهر کرده بودست؟ s
صفحه اول تماس با ما RSS قالب وبلاگ
امشب خدا با من چرا قهر کرده بودست؟
امشب خدا با من چرا قهر کرده بودست؟ مدینه شد ز داغ مصطفى بیت الحزن امشب            فضاى عالم هستى بود غرق محن امشبمكن اى آسمان روشن چراغ ماه را كز كین 
لاله قراری جمعه 22 دی 1391

سلام بر خاتم مهربانى و عشق!


سلام براو که گام هاى مهتابى اش شب هاى جهل بشر را به جاده هاى راستى کشاند!

سلام دوستانم امشب واقعا حالم بد بود، شاید واقعا از خدا غافل شدم صداهای عجیب می شنیدم و احساس طرد شدگی داشتم یهو احساس رو به قلم کشیدم نا خودآگاه و از وزن ردیفش زیاد مطمئن نیستم شاعر که نیستیم ، هر چه اید از دل آید  با وضو... خط خطی های قبلیم بلطف دوستانم و عزیزانم بنظم کشیده  شده اند  ...

منتظر انتقادات بی نظیر شما عزیزان هستم
امشب گمانم با من خدا قهر کرده بودست          من هم ندانم  چرا قهر کرده بودست

حتی گمانم قبله اش را جمع کرده بودست            انگار ز احوال دلم بو برده بودست

امشب تمام صبح بر بالینش نشستم                 گفتم خدایا جرم من آدم کشی بود؟

یاکه بدیدی تو من قلبی شکستم                   گفتم خدایا کدامین عهد و شکستم


گفتا انگار در این ماتم سرا دنیای غم بود!!

 انسانیت در وادیت دریای خم بود!!

بردی تمام آبرویم عبد نادان                 امشب همان شب بود ، رحلت بی گمان بود

ای وای برمن وای بر من مست بودم             من عاشقی بی پیشه و بی اصل بودم

کردم فراموشش خدا من پست بودم               ای وای بر من وای بر من مست بودم

برپا شدم دست وضو بالاکشیدم                           رفتم به استغفار او آهی کشیدم


من بنده عبدم  خدایا کارم این نیست

جاهل شدن درمکتب ما، به ز دین نیست


...

جمعه 4 صبح 91/10/22

مصادف با رحلت پیامبر اکرم (ص) و شهادت امام حسن مجتبی (ع)


*****************************************************

اصلاح شاعر




امشب خدا هم با منم قهریده گویا               چرخِ زمان بر عکسِ خود چرخیده گویا

حتی گمانم قبله اش را جمع کرده                       سنگینیِ این درد را فهمیده گویا

امشب تمامِ شام بر بالین نشستم                       گفتم خدایا! من مگر قلبی شکستم؟

گفتا: چرا دنیا برایت دارِ غم بود؟             من در کنارت بودم، از بهرت چه کم بود؟

بردی تمامِ آبرویم عبدِ نادان                        از این نشستی بی گمان در کنجِ زندان

ای وای بر من، وای بر من، مست بودم              کردم فراموشت خدا، من پست بودم

من عاشقی بی ریشه و بی اصل بودم         گویی همه در وصل و من در فصل بودم

بر پا شدم دستِ وضو بالا کشیدم                 من بانگِ (قد قامت صلاه) حالا کشیدم

گفتم خدایا! دردِ بی درمان دوا کن                     آغوشِ خود را از برایِ لاله وا کن

دستم بگیر، دورت بگردم بارالها!                           من آمدم، تا برنگردم بارالها!

خواهی نه برگردم، بلا از من بگردان       زین پس نه با نامرد ، یارم کن به مردان

91/10/25


| نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 42