لاله قراری
دوشنبه 16 بهمن 1391
بیا ای همنشین خلوت دل شب یلدای تاریکم سحرکن
رسید آخر بپایان قصه عشق ز آه سینه لاله حذر کن
دلی بشکسته و چشمی شرربار زعشقت مانده برمن یادگاری
نویسم شعرهای تلخ بسیار سرایم نغمه های سوگواری
زآغوشم پریدی مرغک دل به دست غصه دادی،دست من را
زچشمم عشق میبارید اما نخواندی رمز چشم مست من را
عنایت کن شبی در بیشه خواب تنم را بانگاهت شستشو کن
برای خاطر عشق ، ای مسلمان شبی با لاله ی خود گفتگو کن
مریض لاعلاج شهر عشقم طبیبم گفت روز واپسین است
تمام عمر این آلاله ی عشق غم و درد و سکوت ونقطه چین است
-----------------------------------------------------------
gharari 91/11/07
-----------------------------------------------------------
بیا ای همنشین ! شاید که امشب شبِ یلدا سحر را باز بیند
به پایان قصّه آمد، شاید این بار
کلاغِ قصّه ام پرواز بیند
دلی بشکسته و چشمی پر از اشک برایم یادگاری میگذاری
دلی بشکسته و چشمی پر از اشک برایم یادگاری میگذاری
از این بی اعتنایی هات پیداست
برایِ زخمِ من مرهم نداری
پریدی مرغکم از بامِ خانه مرا با غصّه ها همخانه کردی
و بامِ خانه چون اشکم فرو ریخت تو این کاشانه را ویرانه کردی
عنایت کن، شبی با آب تعمید دلم را مسح کن در بیشه ی خواب
مرا هم چون مسیحا غرقِ خود کن
و پاکم کن به دستِ پاکِ این آب
منم آن لاله، کاو را باد برده قرارم نیست در کف، طاقتی نیست
من آن عشقم که دردش لاعلاج است
طبیبم گفته دیگر فرصتی نیست
بیا تا روزهای واپسین را کنارم باشی اِی یارِِخیالی!
بیا تا لاله را در لحظه ی مرگ
نباشد دستهایی سرد و خالی
بیا تا آخرین جامِ نفس را ز دستِ اوّلین ساقی بنوشم
کمک کن تا که با دستانِ گرمت
لباسِ سردِ مرگم را بپوشم
بیا تا آخرین کاشانه ی من میانِ خاکِ آغوشِ تو باشد
بیا تا جایِ خاکِ نحسِ قبرم
تنم افتاده بر دوشِ تو باشد
--------------------------------------------
( hajspeed )
--------------------------------------------
( hajspeed )
برچسب ها: شعر انتظار,لاله قراری
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 36 |
|