لاله قراری
چهارشنبه 28 تیر 1391
دو سال پیش چه حسی داشتم ؟!
شاد بودم ،
جوان بودم ،
پر از شور و در جستجو در تلاش بهتر شدن
بدون طمع و حرص پول ، با لذت تمام شادی !
پذیرای زندگی بودم ،شجاع و مومن و پر از زیبایی
چقدر زیبا ! چقدر بی چشم داشت
بیست دقیقه ای می شود که بیدارم
و از تمام وجودم حسرت می بارد
و چشمانم پر از آه
شاد نیستم ، مثل همیشه تنها
و در تنم گسترش دامنه ی درد را احساس می کنم
زندگی دلگیر شده و کاری از من بر نمی آید
و شاید خیلی زود لوح سفیدم
مملو از سیاهی کردم
شاد بودم ،
جوان بودم ،
پر از شور و در جستجو در تلاش بهتر شدن
بدون طمع و حرص پول ، با لذت تمام شادی !
پذیرای زندگی بودم ،شجاع و مومن و پر از زیبایی
چقدر زیبا ! چقدر بی چشم داشت
بیست دقیقه ای می شود که بیدارم
و از تمام وجودم حسرت می بارد
و چشمانم پر از آه
شاد نیستم ، مثل همیشه تنها
و در تنم گسترش دامنه ی درد را احساس می کنم
زندگی دلگیر شده و کاری از من بر نمی آید
و شاید خیلی زود لوح سفیدم
مملو از سیاهی کردم
gharari91
برچسب ها: حسرت
| | نسخه قابل چاپ | تعداد بازديد : 25 |
|